خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





اولین هفته مهر من

    روزجمعه جاریم اومد خدافظی کرد رفتن شهر دوری ک برادرشوهرم معلمشه

    روز شنبه اقایی ساعت پنج و نیم طبق معمول رفت پسته چینی

    ک مصادف بود با ا‌ولین روز دانشگاه من

    ساعت شش بادوستم ک همسایه ایم اومدیم سوار سرویس شدبم و بعد از دقیقا سه ماه امدم دانشگا

    خبرای زیادی شده بود چندتا عروسی چندتا جدایی

    ازدواج خانمی ک حراست دانشگامونه با یکی از پرسنل دانشگا ک تا پارسال زنشو باخودش میاورد تو مراسمای دانشگا

    هردوتاشون پنجاه سالی دارن و کلی حرف پشتشونه واسه اینکار

    میگن اقاهه زنشو طلاق داده خانمه هم شوهرش مرده بوده

    بعد تازه میگن خانمه هشت سال بزرگتره!!!

    قضیه تبریک گفتن ب اینام خ جالب بود.

    دوستم عیدقربان عقدش بود وقتی امد خیلی دلمون گرفت اول چونکه قیافش تغییر کرده بود و دیگه فاطی همیشگی نبود

    ولی خوشگل شده بود و الان دیگه باهاش کنار اومدیم خخخخ

    شبم شام فلافل دادن و بعدم رفتیم سخنرانی حاج اقا دهنوی ک جالب بود

    بعد منکه لز پنج صبح بیدار بودم ساعت یازده خوابم برد

    ساعت چهار بیدار شدم دیدم خوابگام یهو خلی دلم تنگ شد

    یکمی گریه کردم.آقایی گلم فداش بشم ....

    امروز احتمال زیاد کلا یکساعت کلاس داریم البته موقتا اینجوریه.میخوایم با بچه ها بریم گردش انشالله

    الانم خوابم گرفته....

    خوبی اینجا اینه ک نتش خ پرسرعته.

    خب دیگه بای.

     


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ساعت ,دانشگا ,
    اولین هفته مهر من

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده