جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

عید و نگرانی یهویی

    سلام بعد از مدت ها اومدم بنویسم

    چند باری توشتم ولی پستم پرید و خورد تو ذوقم دیگه نیومدم بلاگفا دیگه مث قبل تشد ک نشد

    یه عید شلوغ پلوغ رو پشت سر گذاشتم دوهفته ب عید و خودتعطیلی ما

    کارهای خونه هول هولکی

    روزای پر از خستگی

    ولی پر از استرس بخاطر ت.ک بیست و پنجم بود

    آخرشم فهرج 

    اول استرس بود بعد اعصاب خردی

    روز اول عید و خونه مادرشوهر بابرادرشوهر اینا

    شبش خونه بابابزرگ با دایی حسین و دایی ممد و ماما و بابا

    داداشی نیومد عیدی

    روزای عید و بزور آوردمشون گفتن های مادر شوهر

    هفتم اومدن خاله زهرا و یازدهم رفتن

    سیزده بدر خلوت بدون خاله اینا

    خلوت و سرد و یخبندون

    عروسی دهمو یادم رفت بگم دختر دایی همسر

    ک قبلش با مهدی و مهدیه رفتیم موزه

    چقد خوش گذشت دلمون نمیخاست بریم عروسی

    دوازدهم گوشی اندروید خریدن مامان و ورودش ب تلگرام و واتس آپ

    یکشنبه دانشگاه اومدن و اعتراض

    اخبار بد مربوط ب شش ماه و نگرانی واسه اینده.خدایا خودت کمکم کن

    خداکنه اینجوری نباشه

    خدایا خودت پشت و پناهمون باش الهی امین

    حس میکنم از خدا دور شدم 

    خدایا ناراحت نباشی از من 

    کمکم کن

    الان نصف شب تاریک درخوابگاه دلتنگ و تنهام

    دستشوییم دارم میترسم برم همه خوابن ترسناکه

    خدایا شکرت تویی امید بی پناهان

    خدایا محتاج کسی نکن مارو

    خیلی درهم نوشتم برام دعا کنید 

     


    این مطلب تا کنون 20 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 16 فروردين 1395
    منبع
    برچسب ها : خدایا ,دایی ,خونه ,خدایا خودت ,
    عید و نگرانی یهویی

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز جمعه 8 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر